کاش یاد بگیرم جواب پیام آدمها رو سریع ندم. واقعا چرا سعی میکنم زودی جواب بدم؟ آهان چون دیدن اینکه پیام دارم بهم یه استرس تخمی میده، میره رو مخم. اصلا میبینم فلانی پیام داده نگران میشم و الخ... از امتحان دیروز انقد حس بدی گرفتم که ساعت سه صبح بیدار شدم و به رفتار آدمها وقتی خودم به کمکشون نیاز دارم فکر میکنم. طرف وقت و بیوقت پیام میداد الی جون این چی میشه، اون رو چیکار کنم و الخ. بعد دیروز من تو گروه سوال پرسیدم این همه آدم دیدن و به تخمشون. حتی یکی ننوشت من بلد نیستم. خیلی عافیتطلبن. اصلا از همون روزی که تصمیم گرفتیم اعترض کنیم به امتحان استاد فلانی، با اینکه خیلیها پاس کرده بودیم، چند نفر همراه نشدن. چرا؟ چون نمره پاسی رو گرفته بودن و خب دیگه بقیه به تخممون، کار ما شد و رفتیم پس کون لق بقیه. آدم چندبار از یه سوراخ گزیده میشه تا سر عقل بیاد، تا بره تو همون غارش و خطخطیهاش رو ادامه بده. واقعا ریدم تو خارج شدن از منطقه امن و هر شرو ور دیگه. فقط ایت سه تا امتحان رو بدم و تموم شه. فعلا انقد حس گندی دارم که از فشارش الان بیدارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر