۱۴۰۴ دی ۶, شنبه

همه‌چیز دان‌ها

 چهار تا مهمان داشتم و به اندازه یک ایل درگیر جمع و جور کردن  قبل و بعدشم. انقد بچه عر و نق زد که ریده شد تو همه چی و فقط تموم شد و خب در ادامه هنوز ظرف‌ها مونده. و من اصلا زن کدبانوی از هر انگشت یک هنر بریز و کوفت و زهرمار نیستم والا. چطور یه عده این همه چیز هستن!

چطور یه عده که کم هم نیستن بر خودشون واجب شرعی می‌دونن در مورد همه چیز و همه کس اظهار نظر کنن، بابا یه دقه خفه شید و گوش کنید و رد شید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر