امروز نمره یه درس دیگه روگرفتم و خیلی به خودم افتخار کردم. سه سال قبل یه خانواده عوضی من رو با خاک یکسان کردن، تمام زحمتهام، تمام شخصیتم و تواناییهام. چرا؟ چون مدل اونها و مدل خواستههای خیرشون نبودم و نخواهم بود. چون زنی نیستم که صدام رو در برابر عقدههای پسرشون بلند نکنم، چون کلفت بچهاشون نبوده و نیستم و الخ...
تمام این هشت ماه و سختیهاش برا این بود که به خودم ثابت کنم کی بودم و هستم و چطور یه آدم روانی من رو به داخل یه سیاهچاله پرت کرد؟ چطور اعتمادبنفسم به گا رفت و چطور انقدر منزوی شدم. خلاصه که سخت بود ولی دلم بیشتر از قبل به خودم نزدیکتر شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر